دل من یه قفله اما دست
تو مثل کلیده
می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده
یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه
اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده
؟
چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من
دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده
گفتم از عشق تومی خوام سر بذارم به بیابون
گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده
التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم
گفت که هذیون رو تموم کن انگاری تبت شدیده
گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی
گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 15:15  توسط MAHSA
|
برای تو می
نویسم........
برای تويی كه تنهايی
هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم
منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم
از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام
هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم
هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا
مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را
محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه
دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تويی كه سـكوتـت
سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت
پـاك است...
برای تويی كه در عشق ،
قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت
معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت
معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت
معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت
آرزویم است..........
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 18:56  توسط MAHSA
|
تو میگفتی وفادارم، محبت را خریدارم
ولی دیدم نبودی
تو گفتی آن حبیبم من، که بر دردت طبیبم من
ولی دردم فزودی
تو میگفتی که روز و شب، بُود نام توام بر لب
ز عشقت بیشکیبم
دلم دیدم نمیجویی، به لب هرگز نمیگویی
به جز نام رقیبم
من از بیخبری ز ناز و دلستانی تو
شدم فتنه بر آن محبت زبانی تو
غم خود به فسون در دل من چون بنشاندی
زدی بر دل من آتش و در خون بنشاندی
گر چه ای پری ز دوریت بیقرار و بیشکیبم
بَر کَنم دل از تو بس بُوَد هر چه دادهای فریبم
من تحمل جفای تو بیش از این نمیتوانم
گر فرشتهای دگر تو را از حریم دل برانم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 19:4  توسط MAHSA
|
یا مُقَلِّب القلوبِ وَالاَبصار
یا مُدَبِّر َاللَّیلِ و
النَّهار
یا مُحَوِّلَ
الحَولِ وَالاَحوال
حَوِّل حالَنا الی اَحسَنِ الحال

سال 1389 رو به بهتون تبریک میگم .
امیدوارم سالی پراز موفقیت رو داشته باشین
سرسفره هفتسین من رو دعا کنید

در تمنای غروب عشق
از تو طلب عشق را میخوام
عشقی که سرشار از مهربانی تو باشد
مهربانی که سرازوجود تو باشد
وجودی که سرشار از عشق باشد
عشقی که همراه لبخند توباشد
لبخندی که در تمنای غروب عشق
عشق رو به وجود تو طلب میکنم
MAHSA/88.12.22

پ.ن : لطفا به آپ قبلی
نظر بده
+ نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 13:40  توسط MAHSA
خدای
عزیز! اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه، زیباست چون دلی زیبا
داره
درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی ، قدرتمند و قوی و
استواره چون تو پشت و پناهش هستی
خدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش
سرشار از همه بهترینها باشه
خواهش می کنم بهش درجات عالی دنیای و اخروی
عطا بفرما و کاری کن ، به آنچه چشم امید دوخته
آنگونه که به خیر و صلاحش
هست برسه انشاا...
خدایا! در سخت ترین لحظه ها یاریگرش باش تا همیشه
بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین
لحظه ها زندگی اش بدرخشه و
در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه...
تقدیم به تو

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 19:21  توسط MAHSA
|

میخوام به زودی وبلاگمو رو باز کنمم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 10:1  توسط MAHSA
|
وقتی دستهامو به سوی اسمون بردم بالا
وقتی تو تنهایی هام گفتم خدا خدا خدا
وقتی که کسی نبود اشکهامو مرهم بزاره
دست مهربونی که بگه خدا دوستت داره
یک امید نیمه جون توی دلم جوونه داشت
توی تاریکی شب دل منو تنها نگذاشت
یک امید نیمه جون بهم میگفت اهای گلم
نگو سخته زندگی نگو که کم تحملم!
وقتی من بودم وتنهایی واسمون شب
تو ی اسمونی که پراز ستاره لب به لب
حتی سهم من نبود یک تک ستاره غریب
من میموندم ودلم مثل همیشه بی نصیب
کسی امد ومنو کنار اسمون نشوند
نه که پشت پنجره منو تو کهکشون کشوند
گفت ببین نگو که من ستاره ندارم
همه ستاره هارا پیش چشمهات میگذارم
بگو واسه چی میخواهی ستاره چین بشی برام
من تورا مرسونم به اوج اوج خنده هام
کسی بود که اسمون حسودی میکرد به نگاهش
اونکه هرچی کفتره پر میکشید سمت صداش
کسی بود که بهتره نگم حسود قافیه
من میترسم بنویسم بگی بسه،کافیه!
کسی بود ،بین من وخدا بمونه تا ابد
هرجا هست پناه اون باشه دعای نیمه شب
شاید این آپ آخرم باشه . چون که یواش یواش مدرسه ها باز میشه و منم دیگه
باید از اینترنت دوری کنم هربدی و خوبی دیدن به بزرگواری خودت ببخش
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 19:8  توسط MAHSA
|
شبی از پشت یک تنهایی نمنک و بارانی ترا با لهجه گلهای
نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا
کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت
جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب سکت و نارنجی
خورشید وا کردم
نمی دانم که چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر
می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی
ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور
نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد ....

يك سال نقش فاصله هامان سكوت بود
شاید برای حرف زدن از عشق زود بود
ای كاش قفل سخت سكوت تو میشكست
یا در نگاه سرد تو خورشید می نشست
من موج خسته بودم و تو ساحلم شدی
با یك نگاه ساكن شهر دلم شدی
اكنون ولی به ساحل باور رسیده ام
دیگر گذشت فصل و به آخر رسیده ام
آری كویر تشنه به باران نمی رسد
این قصه تا ابد به پایان نمی رسد
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 16:39  توسط MAHSA
|
امشب به سوگ ارزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک
فراق می ریزم
...
امشب شمع حسرت ارزوهای بر باد رفته ام ذره ذره اب
میشود
...
امشب برای مرگ ارزوهایم لباس سیاه پوشیده ام
...
کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می امد
...
کاش امشب تو بودی و دلداری ام میدادی و دفتر کال
ارزوهایم را ورق میزدی
...
اما...اما
افسوس که تو نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست

كاش
توقحطی شقایق
باز بشیم سوار قایق
بشینیم بریم تودریا
من وتو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن
نمیگن اگه ببینن
انقدر میریم كه ساحل
از من وتو بشه غافل
قایق وباهم می رونیم
میریم اونجاها می مونیم
جایی كه نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب وجوشش
نه صدای گلفروشش
مث اینجا آهنی نیست
خوبن اما گفتنی نیست
پس ببین، یادت بمونه
كسی ام اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ء مالب دریا
+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 18:30  توسط MAHSA
|
تو میروی و انگار آسمان میداند
سکوت شبهای بی ستاره من ترانه میخواند
تو میروی و دلم را غروب میگیرد
تمام اشکهایم تو را بهانه میگیرد
به پای گریه های یک نگاه می نالد
پرنده ای برای چشم های تو میخواند
تو میروی و دلم را سکوت میگیرد
دلم برای نگاه تو هنوز هم میمیرد
دلم به پای خیال تو هنوز هم میسوزد
برای غنچه های غم شکوفه می چیند
تو میروی بدست یاد و زمانه می ماند
زمانه هم چه خوب غم به غم می بافد

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 23:30  توسط MAHSA
|