|
|
با من حرف بزن ... .
نمیدانم چرا آسمان دلت بارانی است ، ولی ابر چشمانت نمی بارد تا کویر خشک گونه هایت را سیراب کند . انگار یک دنیا حرف پشت گلویت راکد مانده است . شاید میخواهی کسی بیاید به جای تو فریاد بزند! کاش می توانستی غمی که در دل داری به من بگویی ! باورکن برای من خیلی سخت است که اندوه چشمانت رو بینم و نتوانم از دردهایت بکاهم . شاید فکر میکنی آنقدر بزرگ نشده ام که دردهای تو رو حس کنم و بفهمم ،ولی حتی اگر نتوانم با سر انگشتان کوچکم ، گره ای از غم تو باز کنم . دلم برای تو می زند و گوش هایم منتظر شنیدن صدای توست . پس با من حرف بزن !!!!!!!
|
|